الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
287
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
رسولش را تصديق مىكنم . سپس محقّق نتيجه گرفته است كه قاسم در جاهليت نمرده است و الّا پيغمبر چنين نمىگفت . « 1 » ( 1 ) كلينى در فروع كافى با سند خود از عمرو بن شمر از جابر از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : به هنگام مرگ قاسم ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بر خديجه وارد شد و ديد كه گريه مىكند . از او سؤال كرد كه چه چيز باعث گريهات شده است ؟ گفت : مرگ فرزند شيرخوارهام باعث گريهام شده است . فرمود : اى خديجه ! آيا راضى نيستى كه در روز قيامت به جلوى در بهشت بيايى و قاسم در حالى كه در آنجا ايستاده است ، دست تو را بگيرد و به بهشت ببرد و در بهترين مكان آن تو را جاى دهد ؟ و اين كار براى هر مؤمنى انجام مىگيرد و خداوند كريمتر و عادلتر از آن است كه ميوهء قلب كسى را از او بگيرد و بعد از آن او را عذاب كند . « 2 » ( 2 ) چنان كه گذشت قاسم اوّلين و بزرگترين فرزند رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است و هيچ اختلافى در اين نيست كه بعد از وى فرزندان دختر در جاهليت متولد شدهاند و مجلسى از كازرونى نقل كرده است : بين فرزندان خديجه يك سال فاصله بوده است و گفته شده است كه قاسم - و طيب - هفت شب زنده بودهاند و از جبير بن مطعم نقل شده است كه گفت : قاسم در دو سالگى فوت كرد « 3 » و در اين صورت مرگ وى در جاهليت بوده است . ( 3 ) كلينى در فروع كافى با سند ديگرى از عمرو بن شمر از جابر از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : طاهر ، پسر رسول الله فوت كرد و ايشان ، خديجه را از گريه كردن نهى كرد ، اما روزى بر او وارد شد و ديد كه گريه مىكند . سؤال كرد كه چه چيزى باعث گريهء تو شده است ؟ آيا تو را از گريه نهى نكردم ؟ ! گفت : بله يا رسول الله و لكن شيرى كه مىبايست بخورد بر زمين مىريزد و همين باعث گريهء من شده است . رسول الله به او فرمود : آيا راضى به اين نيستى كه او جلوى در بهشت ايستاده است و هنگامى كه تو را مىبيند دستت را مىگيرد و به بهترين و خوشبوترين جاى آن مىبرد ؟ گفت : اين چنين است ؟ فرمود : خداوند كريمتر و عزيزتر از آن است كه ميوهء دل كسى را از او بگيرد و با وجودى كه آن شخص صبر مىكند و با اين مصيبت خدا را شكر مىكند ، او را عذاب كند . « 4 »
--> ( 1 ) . حاشيهء سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 202 به نقل از الرّوض الانف . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 16 و 19 به نقل از فروع كافى ، ج 1 ، ص 59 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 166 به نقل از المنتقى ، كازرونى . ( 4 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 16 به نقل از فروع كافى ، ج 1 ، ص 60 .